|
به نام خدایی که در این نزدیکیست که آفتاب را برای روشنایی زمین و مهتاب را برای زیبایی آسمان شب آفرید او که زمان را برای صبر و مکان را برای خاطرات آفرید او که بذر عشق را در میان خوشه های گندم و قصه زندگی را میان گلبرگهای اذان آفرید
سلام دوستای خوبم هر اومدنی یه رفتنی داره وقت رفتن منم دیگه فرا رسیده. اینجا خیلی چیزا از خیلی ها یاد گرفتم خاطرات خوبی تو ذهنم مونده با تک تک کسانی که بهشون سر میزدم کسانی که لطف میکردن و میومدن تو وبلاگم نمیدونم چی باید بگم فقط میخوام خوبی ، بدی ازم دیدین حلالم کنید مراقب خودتون باشید. خدانگهدار...
به اصفهان رو که تا بنگری بهشت ثانی
به زنده رودش سلامی ز چشم ما رسانی ببر از وفا کنار جلفا به گل چهرگان سلام ما را شهر پر شکوه قصر چلستون کن گذر به چارباغش گر شد از کفت یار بی وفا کن کنار پل سراغش بنشین در کریاس یاد شاه عباس بستان از دلبر می بستان پی در پی می از دست وی تا کی تا بتوانی ساعتی در جهان خرم بودن بی غم بودن بی غم بودن با بتی دلستان همدم بودن محرم بودن با هم بودن ای بت اصفهان زان شراب جلفا ساغری در ده ما را ما غریبیم ای مه بر غریبان رحمی کن خدا را استاد : جلال الدین تاج اصفهانی اگر آن عهد شکن بر میثاق آید جان رفته است که در قالب مشتاق آید همه شب هاى جهان روز كند طلعت او گرچو صبحش نظری بر همه آفاق آيد
بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک آسمانِ آبی و ابر سپید برگهای سبز بید عطر نرگس ، رقص باد نغمۀ شوق پرستوهای شاد خلوت گرم کبوترهای مست... نرم نرمک میرسد اینک بهار خوش بحال روزگار ! + باز کن پنجره ها را، که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد و بهار روی هر شاخه ، کنار هر برگ شمع روشن کرده ست. + اگر روزی ناخواسته دلی را شکستم حلالم کنید اگر درب دلی را به رویی ببستم حلالم کنید اگر کلبه ی مهر را هم نساختم حلالم کنید اگر روی دست لطیفی گلی را نکاشتم حلالم کنید اگر لای هر برگ کتاب رزی را نذاشتم حلالم کنید اگر از صبر بویی نداشتم حلالم کنید اگر حرف سردی زدم .چشم بستم حلالم کنید اگر خسته بودم صدایی را شکستم حلالم کنید.
در کوچه های خلوت شبانه شعر هایم
فقط هو هوی مستانه باد است و ... گیسوی خیال تو و ..... شبگردان عاشق که در گوش کوچه های رسیدن آواز می خوانند آوازی از بلندی و سختی راه و ..... من و من که بی توجه به آوای شبانه اشان در هوایی که تسلیم را نمی شناسد با یک دنیا شوق پرواز دلم را در کف باد می گذارم تا چون برگی . . بر گیسوی خیال تو بنشاند. + بیا بنویسیم که خدا ته قلب آینه ست..... + دل تنگ خونه پدری ، خاطراتش ، دوران خوش کودکی
روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت، فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند
و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ! من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که درد هایش را در خود نگه میدارد و سرانجام گنجشک بر روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود: با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست. گنجشک گفت: لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چی بود؟ چه می خواستی از لانه محقرم؟ کجای دنیا را گرفته بود؟ و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست. سکوتی در عرض طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود... خواب بودی. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آنگاه تو از کمین مار پرگشودی. گنجشک خیره در خدائی خـــــدا مانده بود. خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو به دشمنی ام بر خواستی. اشک در دیدگان گنجشک نشست. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد... + ولنتاین ، جشن سپندارمذگان بر تمام قلب های عاشق مبارک.
من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟
امشب زیباترین شب بود.
آسمان پر ستاره تر از همیشه، ماه نورانی تر از همیشه و شب.. طولانی تر از همیشه، + آرزو میکنم افتادن هر برگ پاییزی آمینی باشد برای آرزوهای قشنگتون یلدا مبارک.
آدمهای ساده را دوست دارم،
همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند. همان ها که برای همه لبخند دارند. آنها که برای محبت نیاز به دلیل ندارند. همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند. آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد. عمرشان کوتاه است، بسکه هر کسی از راه می رسد یا ازشان سوءاستفاده می کند، یا زمینشان میزند یا درس ساده نبودن بهشان می دهد. آدم های ساده را دوست دارم. بوی ناب آدم می دهند...! + آدمای ساده به پاکی رنگ سفید هستن. + آدمای ساده مثل شـ ـا پـ ـر کـ هـ ـا هستن. + امروز حال و هوای شهر گنبد های فیروزه ای بوی پاییزی به خودش گرفته، بوی ناب بارون ،از صبح تا حالا آسمون داره از دلتنگی هاش میگه.
ديروز باز به ياد گذشته ها به غروب سر زدم.
اين بار او جور ديگري بود گويي خيلي دلش گرفته بود چون بلافاصله من را كه ديد شروع كرد به اشك ريختن و از دل تنگي هايش برايم گفتن. مي گفت ديگر از غروب بودن هم خسته شده، از اينكه حتي انسان ها هم به محض ديدن غروب به ياد دلتنگي هايشان مي افتند. از اينكه حتي در نوشته ها و رويا هم غروب به رنگ نارنجي است او مي گفت و اشك مي ريخت اشك هايش به رنگ نقره اي بود. آن قدر زيبا و روشن بود اشكهايش كه مانند آينه اي خودم را در آن مي ديدم. آه آنقدر با سوز و ناله حرف مي زد كه دل سنگ هم آب مي شد. ديگر طاقت ديدن اين همه ناراحتي هايش را نداشم. اين بار از او اجازه گرفتم و من حرف زدم از اينكه غروب با همه دلتنگي هايش چقدر زيباست. آن قدر كه اگر كسي با چشم باز به غروب نگاه كند گويي خدا را مي بيند. ولي او باز هم نمي خواست باور كند. اين بار قلمي را برداشتم و عكس زيباي غروب را با همه ي جزئياتش كشيدم تا آن روز خودم هم فكر نمي كردم نقاشي به اين خوبي باشم ولي وقتي آن را به غروب نشان دادم ديد كه چقدر از زيبايي هاي خود غافل بوده او ديگر هيچ حس بدي از خود نداشت او خود را آن قدر بزرگ مي ديد كه حتي مي خواست اين بار، اين دلتنگي انسانها را هم به غروب برساند. + حرف دل این بار سکوت است از سکوتم بخوان حرف هایم را...
و باران سخت می بارد در یک شب سرد پاییزی.
این آغازی دیگر است و این منم. گم شده در مه. ستاره ای سرگردان در کهکشانی بی انتها. فرو رفته در قعر اقیانوسی عمیق و تاریک. من گمشدهام. من در دنیای متروک تنهایی خود که تاریکترین شب ها و ابری ترین روزها را دارد و باد زیر آوار غروب کوچههایش را دلتنگ مینوازد، گمشدهام. آری، من گم شدهام... + پاییز که می رسد درختان برگ می ریزند من درد... عشق چه حدیث ناگواری ست. + فرا رسیدن فصل عاشقا مبارک. + باغ، امسال چه پاییز عجیبی دارد...
|
بنام خدا
خالق انسان ها آرشیوفروردین 1391اسفند 1390 بهمن 1390 دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 آذر 1389 آبان 1389 مهر 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 آرشيو همسفران عشق
کلبه عاشقان
برای او |